محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
362
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
سيل به شهر درآمدند و دست به كشتار و تخريب گشودند . ميان مدافعان و مهاجمان نبردى هولناك درگرفت . گروهى از مرابطون به درون قصر المعتمد حمله بردند . المعتمد با جمعى از سواران و خواص خود به پيشبازشان آمد . المعتمد بن عباد مىخواست تا آخرين نفس از خود و كشورش دفاع كند ، ولى اينهمه دليرى سود نبخشيد و مرابطون بر شهر و بر قصرهاى شاهى دست يافتند و المعتمد و همهء اهل و عيالش را به اسارت گرفتند و پسرش مالك را در برابر چشمانش كشتند و كاخهايش را تاراج كردند ، به قول مورخان تاراجى زشت ، و همهء ذخاير و اموالش را بردند و قتل و غارت به صورتى موحش در سرتاسر شهر اوج گرفت . سير بن ابى بكر براى المعتمد بن عباد و زن و فرزندش اماننامه نوشت « 7 » ؛ ولى او را مجبور كرد كه به پسران خود الراضى و المعتد پيام دهد و آن دو را به تسليم وادارد . الراضى در رنده موضع گرفته بود و المعتد در ميرتله ( يا مارتله ) در جنوب پرتغال . دست يافتن به رنده دشوار بود . السيدة الكبرى يعنى اعتماد الرميكيه مادر آن دو امير با شوى خود المعتمد بن عباد همرأى شد و آن دو را به تسليم فراخواند تا مبادا به پدرشان آسيبى برسد . آن دو پذيرفتند كه تسليم شوند . يزيد الراضى كه از رنده دفاع مىكرد از دست جرور سردار مرابطى اماننامه گرفت و تسليم شد ؛ ولى چون درهاى شهر گشوده گرديد و مرابطون به درون درآمدند جرور پيمان بشكست و او را دستگير كرد و به اعدامش فرمان داد و اموالش را غارت نمود و هركس از آزادان ( در برابر بندگان ) و افراد سپاهى را كه يافت بكشت . اما در ميرتله مرابطون بر جان المعتد ابقا كردند و به غارت اموالش اكتفا نمودند . « 8 » با اين فتح ، مرابطون سراسر مملكت اشبيليه را گرفتند . دولت بنى عباد در ظرف چند ماه سقوط كرد و ستارهء بخت آنكه روزگارى در آسمان اندلس مىدرخشيد و نور مىپاشيد افول نمود ؛ ولى سقوط آن مردانه بود ، در ميان دفاع سرسختانه و دليرانهء مدافع سلحشور آن المعتمد بن عباد و ديگر سردارانش . صاحب روض القرطاس مىگويد كه المعتمد از مرابطون امان خواست و در عين اختيار
--> ( 7 ) . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 110 . ( 8 ) . المراكشى : المعجب ، ص 77 . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 171 .